گوشه نشینی یا کوچ نشینی؟!

می آیم اینجا بعد از مدت ها روحیه عوض کنم، می بینم باز هم جا مانده ام. مجبورم گوشه نشینی کنم گوشه ی اتاقم که این روزها تکانش داده ام برای آمدن بهار و کلی از خنزر پنزرهایم را که باید دور می ریختم چسبانیده ام به دیوار تا تزیین شود تا مادرم بیاید و داد بزند این چه سلیقه ایست دختر. و من مات و مبهوت تزیینات بی سر و ته خودم باشم و او هیچ نخواهدشان.

توضیح: یکی نیست بیاید بگوید بد بود از وسایل انباری ات گلدانی ساخت برایت که اگر نگاه به قیمتش می کردی بی اعتنا رد می شدی؟

توضیح 2: همیشه اینجا برای من روحیه عوض کن نبوده است، نمی دانم چرا دل بسته ام به این خانه مجازی.

توضیح 3: کوچ نشینی ما به اتاقمان لااقل تا آخر سال دیگر قولنامه شد. باشد تا سال دیگر رنگ و بوی تازه بگیریم.

 

 

آغاز و آغاز

به نام اوکه مهربانی اش مهربانی است

آغاز می کنم با کمی تغییرات،

بزرگتر شده ام،

رنج ها کشیده ام،

دوری ها می چشم و طعمش از زیر دندان که هیچ به قلب هم نفوذ می کند و نمی دانم چه طعمی است انگار کور مزه شده ام...

توضیح: نمی دانم چه خواهم نوشت